خلاصه
«مورچه ریزه تو بغل» داستانی شیرین و تربیتی از مجموعه قصههای مورچهای است که به یکی از دغدغههای رایج والدین میپردازد: استقلال در غذا خوردن کودک.
مورچه ریزه هر بار که گرسنه میشود، از مامانش میخواهد «شیر تو بغل» بخورد؛ اما مامان با مهربانی به او یادآوری میکند که حالا بزرگتر شده و باید مثل بچههای بزرگتر، غذا را در بشقاب و با قاشق بخورد. مورچه ریزه اول قهر میکند و گریه میکند، اما در نهایت یاد میگیرد که خودش غذا بخورد.
و در پایان، وقتی غذا تمام میشود، مامان با یک جمله دوستداشتنی همه چیز را کامل میکند:
«حالا بیا قصه تو بغل.»
داستان به شکلی لطیف به کودک میآموزد که بزرگ شدن به معنی از دست دادن محبت نیست؛ بلکه استقلال در کنار عشق و آغوش امن خانواده شکل میگیرد.
هنوز بررسیای ثبت نشده است.